حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
54
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
خواهد شد فصل پانزدهم در موحده با تحتانى مشتمل بر پنج مرض بياض بموحده و تحتانى مفتوحتين و الف و ضاد معجمه عبارت از سفيديست كه بر سياهى چشم افتد و دو نوع باشد يكى آنكه بر ظاهر قرنيه بود و رقيق باشد و ابر و غمام نام دارد و به سحاب نيز اشتهار يافته دوم آنكه در قعر قرنيه افتد و غليظ باشد و بجز بياض نام خاص ندارد و علت موجبه اين علت اندمال قرحه قرنيه و ورم ملتحمه و شقيقه يا صداع صعبست چه در امراض مذكوره فضول غليظه بسبب درد و ايلام رو به چشم آرند و از آنكه اكثر در اين مرض چشم منطبق مىنمايد و متحرك به حركت انطباقى و انقباضى نباشد و ضوء آفتاب كه من جمله مسخنات و محللات ست بوى نرسد فضول مسطوره به تحليل نروند و خطاء طبيب در بعضى از ان نيز از معاونات تغليظ ماده و عدم نضج و تحليل ويست و بالجمله علل مذبوره اگرچه به صحت مىانجامند اما اثر خود در چشم واگذارند انتباه بياضى كه بعد اندمال قرحه قرنيه دست دهد اگرچه در معالجه آن خطا نهافتد چشم صحت از ان نبايد داشت چه طبقه موسومه پائين جلد عصير الجواهر مخلوق شده و التحام العصب بحيث لا يبقى فيه الاثر مما لم نقل به احد بياض الشفت آنست كه بسبب نقصان حرارت غريزى و ضعف هاضمه سردرد و فساد خون باختلاط رطوبت بلغميه غليظه سفيدى بر لب ظاهر شود چه در حين وجود اشياء مذكور قوت مغيره از تشبيه غذا بمغتذى عاجز آيد و بما مر فى البرص بياض بر لب رو نمايد تنبيه و از آنكه لب فى اصل الخلقت ياقوتى اللون ناصح الحمرة مجعول گشته با وجود اشتراك ديگر اعضا سردرد در ضعف مغيره با وى مخصوص بحدوث اين علت شده فافهم ذلك فائده گاه باشد كه بياض لب با تقشر و انشقاق آن يار باشد و هذا عند استيلاء اليبوسة السابعة او مع الحرارة الغريبية عليه تامل بياض الاهداب بايد دانست كه اهداب جمع هدب بالضمست و هدب موى پلك را گويند و فارسى ذى مژه و مژگانست و سفيدى آن به علت استيلاء رطوبت لزج بر ماده مولده آنها صورت بندد و وجه تسميه اين هر سه علت وضوح واضح دارد بيضيه بموحده مكسوره و تحتانى ساكنه و ضاد معجمه مكسوره و تحتانى مشدده مفتوحه ثانيه و هاء موقوفه قسمىست از صداع كه عسير الانقلاع و شديد الصعوبة و مقدمه نزول الماء باشد و از آنكه مانند بيضه كه عبارت از خود سلاحست مشتمل تمامى سر مىباشد به اسم موسوم و هم ؟ ؟ ؟ نجوذه موسوم شده و اطبا را در ماهيت اين مرض اختلافست آنچه مختار شيخ الرئيس و اكثر متاخرينست اينست كه وى صداعيست مشتمل عامه سركه لابث و ثابت و مزمن باشد و بهر ساعت و بادنى سبب چون حركت يسيره و شرب شراب و تناول مبخرات و ملاقات مسخنات به هيجان آيد حتى كه صاحبش از آواز شديد بلكه متوسط و ضوء آفتاب و اختلاط ناس متنفر باشد و تنهاى و تاريكى و بر پشت خوابيدن و براحت سر